احمد مجد الاسلام كرمانى
452
سفرنامه كلات ( فارسى )
اسب نشده ديروز از شدت تعب گرفتار تب شده و اگر صاحبخانه آدم حسابى بود امروز را براى خاطر حاجى ميمانديم ولى ديدار اين مرد كه نانجيب بر ما بدتر از ديدار زندان بود لهذا خيلى عجله كرديم كه زودتر به راه افتيم . آخوند « ملا ابراهيم » شيخ الاسلام كل سينه و « آقا سيد حسين » اينجا از ما جدا شدند كه بروند در « برده » يك روز بمانند آنوقت بكلات برگردند ما هم به طرف شهر روانه شديم در وقت سوارى كدخدا به طرف ما آمد و خواست تعارفى بكند و عذرى بخواهد ولى ما ابدا به او اعتنا نكرده جواب نداديم و بنده دست بردم در جيب و يك تومان پول چرخى بيرون آورده مشهدى محمد على را صدا كردم و گفتم اين وجه را بگير و حساب كدخدا را بكن و درست دقت كن كه مبادا بر كدخدا تحميلى شده باشد ، كدخدا از شنيدن اين حرف به جوش آمد و چند كلمه بريدهبريده گفت و رفت ولى من پول را به او دادم و مشهدى محمد على گرفت اما خجالت كشيد بكدخدا بدهد و از آنجا به راه افتاديم قريب يك فرسخ راه پيموديم بدهى رسيديم كه بالاى تپه واقع شده و خيلى خوش منظره بود و ما هم گرسنه بوديم لهذا بمشهدى محمد على گفتيم قدرى نان و پنير تحصيل كند رفت و دو سه عدد نان تازه و مقدارى پنير آورد و همان قسم سواره صرف كرديم و در كنار كوه راه پيموديم . اين كوهها تمام سبز و خرم و مشحون باشجار طبيعى است و حقيقتا خوشهوا و باصفا است و انسان از مناظر قشنگ آنها لذت ميبرد بعلاوه از همين كوه يك شعبه رودخانه جارى است و به طرف خراسان ميرود و همه جا با ما همراه است و بسيار آب گوارائى است تمام معابر ما آبادى است و در حوالى ظهر به جائى رسيديم كه آنجا را « زوپرهزن » مينامند و خيلى دره باصفائى است آنجا پياده شديم و دو سه عدد خربزه كه مشهدى محمد على در راه تحصيل كرده بود خورديم و سيگارى كشيده از دره سرازير شديم و خاك كلات را وداع گفتيم از اينجا ديگر در خاك « جولاهه » سير ميكنيم